تبليغاتX
گفتگو و تفاهم

گفتگو و تفاهم

دبیر کمیته دانش آموزی جبهه مشارکت ایران اسلامی خراسان رضوی- -دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان کاشمر
 
 
گرگها خوب بدانند , در ایل غریب / گر پدر مرد , تفنگ پدری هست هنوز / گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند / توی گهواره چوبی پسری هست هنوز / آب اگر نیست نترسید , که در قافله مان / دل دریایی و چشمان تری هست هنوز ... ( دکتر زهرا رهنورد )
 
مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند,
ولي آنان را ببخش.

اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند,
ولي مهربان باش.

اگر موفق باشي دوستان دروغين ودشمنان حقيقي خواهي يافت,
ولي موفق باش.

اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند,
ولي شريف و درستکار باش.

آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند,
ولي سازنده باش.

اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند,
ولي شادمان باش.

نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند.
ولي نيکوکار باش.

بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد.

و در نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است
نه ميان تو و مردم.
نوشته شده توسط علی جواهری |  در شنبه 1390/02/31 | 
نسرین ستوده، حقوقدان و فعال جنبش زنان، که بیش از ۹ ماه است در زندان اوین به سر می برد، نامه ای به پسرش، نیما نوشته است. او به دلیل عدم دسترسی به کاغذ در زندان، این نامه را بر روی دستمال کاغذی به نگارش درآورده است. در زیر متن تایپ شده نامه نسرین ستوده و نیز تصویر اصل نامه او را که بر دستمال کاغذی به دو فرزندش، نیما و مهراوه نوشته مشاهده می کنید.

نسرین ستوده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور شد و همچنین به اتهام بدحجابی در یک فیلم سخنرانی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

 

نیمای عزیزم، سلام

نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آنقدر معصومی که نمی‌توانم برایت بگویم از کجا برایت نامه می‌نویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و ... تصویری در ذهن نداری.

از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آینده‌ات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمی‌تواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد اینقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی 6 ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.

با تو چه بگویم که هفته‌ی گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشتگاه به تو گفتم: «کارم طول می کشد و دیرتر می آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لب‌های کوچک‌ات بوسه‌ای کودکانه بر دست هایم زدی...

نیمای عزیزم!

در طول 6 ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی اختیار بلند بلند گریستم.

نیما جان!

بارها در پرونده‌های مربوط به حضانت کودکان، دادگاه‌ها چنین رای داده‌اند که نمی‌توانند ملاقات کودک 3 ساله را برای 24 ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهم‌ترین استناد دادگاه‌ها به سن چنین کودکانی است که نمی‌توانند 24 ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی – روانی به همراه دارد.

اما همین دستگاه قضایی می‌تواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور می‌کند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!

البته که دلم نمی‌خواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آنها» نبوده‌ام و فقط به عنوان یک وکیل به آراء قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بوده‌ام، اشاره کنم.

البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلا بگویم متن مصاحبه‌هایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آراء قضایی که حرفه‌ی اصلی هر وکیلی است، شایسته 11 سال حبس شناخته شده‌ام.

اما مایلم بگویم: اولا نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانه‌ای را دریافت کرده‌ام. اما امیدوارم آخرین آنها باشم، هر چند بسیار بعید می دانم.

ثانیا از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آنها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست کم آرام‌ام.

ثالثا دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشته‌ام، به دلیل حکم سنگین‌ام به خود می‌بالم. زیرا دوست‌تر داشتم به عنوان وکیل آنها، حکمی سنگین‌تر از آنان دریافت کنم.

حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمی‌توانند آنها را نادیده بگیرند. اما نمی‌دانم آن را که از همه بیشتر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دستگاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.

عزیزم، آنچه در چنین پرونده‌هایی برنده‌ی نهایی است، دفاع قضایی خوب یا بد نیست، كه از این بابت وكلایم در دفاع بی‌نظیرشان سنگ تمام گذاشتند، بلكه معصومیت و مظلومیت انسان‌هایی است كه در چرخ دنده‌ی چنین آرای عجیب و غریبی له مِی‌شوند. آن معصومیت قطعا برنده‌ی بازی است. برای همین از معصومیت كودكانه‌ات می‌خواهم برای آزادی همه‌ی زندانیان بی‌گناه، و نه فقط زندانیان سیاسی دعا كنی.

به امید روزهای‌ بهتر

مامان نسرین

اسفند 89

نوشته شده توسط علی جواهری |  در شنبه 1390/02/31 | 

"حذف" و "برکناری" هاشمی رفسنجانی از صدر مجلس خبرگان رهبری، اتفاقی معمولی و کوچک نیست. عنوان شد "حذف"، چون بحث "تغییر" رییس خبرگان مطرح نیست. هاشمی رفسنجانی از ریاست این مجلس "برکنار" شد چون اراده‌ی "حاکمیت خودکامه و متکی به شخص" بر این تعلق گرفته بود.

همه‌ی شواهد و شنیده‌ها از ابتدای سال جاری، گواهی می‌داد و گزارش که امسال جریان اقتدارگرای مسلط در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، تمامیت‌خواهی خود را با حذف تدریجی هاشمی رفسنجانی و کنار نهادن تدریجی وی از مناصب و نقاط صاحب قدر، ارضاء خواهد کرد و تداوم خواهد بخشید. در نخستین گام مهم، بعد از سامان دادن نمایشی مکارانه، و طی برنامه‌ای دقیق، جایگاه و اقتدار هاشمی رفسنجانی در دانشگاه آزاد اسلامی تقلیل یافت، و در ادامه، ریاست مجلس خبرگان رهبری از وی "گرفته شد".

مجلس خبرگان با وجود اختیارات مهمی که برای آن تعریف شده است (ازجمله آن‌که بر عملکرد رهبری نظارت مستمر کند و وی را شایسته‌ی تداوم حضور در این جایگاه بداند، یا در غیر این‌صورت، مطابق تصریح اصل 111 قانون اساسی اقدام به برکناری رهبر کند) در تمامی سال‌های اخیر، تنها ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به جایگاه حقوقی و قانونی رهبری نظام بوده است. در دوران رهبر فقید انقلاب، با توجه به کاریزما و جایگاه ویژه‌ی آیت‌الله خمینی، اساسا خبرگان خود را در موقعیتی نمی‌دید که گفت‌وگویی حتی انتقادی با رهبری برقرار کند. پس از درگذشت رهبر انقلاب اسلامی، خبرگان اولین و چه بسا آخرین اقدام مهم خود را در سه دهه‌ی گذشته محقق ساخت: انتخاب رهبر جدید. پس از آن، هرچه آیت‌الله خامنه‌ای بیشتر در این جایگاه ماند و نظام سیاسی، مستقیم و غیرمستقیم، به تبلیغ و تقدیس وی پرداخت، خودکامگی با توجیه دینی تقویت و تشدید شد. با گذشت زمان، نمایندگان مجلس خبرگان به تقدیس "شخصیت حقیقی" رهبری نظام، افزون بر "شخصیت حقوقی" وی دست یازیدند. هر نقدی به "رهبر" مساوی با "براندازی نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه" و مخدوش ساختن چهره‌ی نایب امام زمان بر زمین، تفسیر و ارزیابی شد، و به شدیدترین شکل ممکن مورد سرکوب قرار گرفت.

این‌چنین، اساسا مجلس خبرگان رهبری، برخلاف جایگاه قانونی‌اش، فاقد کارویژه و تحرک معنادار در ساخت قدرت شد. نمایندگان مجلس خبرگان پیش از آن‌که از منظر قانون اساسی و به نمایندگی از سوی ملت بر عملکرد رهبر نظارت کنند، ابزارهایی برای مشروعیت بخشی به قدرت مطلقه شدند؛ و مجلس خبرگان توجیهی شد برای آن‌که نظام سیاسی جمهوری اسلامی، دموکراتیک معرفی و تبلیغ شود. خبرگان، شیفته‌گان و پیش‌مرگان رهبر شدند و جایگاه قانونی خویش را به‌خاطر منافعی که از شراکت در قدرت داشتند، از یاد بردند و به‌گوشه‌ای نهادند.

از این منظر، تغییر رییس چنین مجلسی، می‌تواند کاملا بی‌اهمیت ارزیابی شود. تغییر رییس مجلسی که همه‌جا و همه‌وقت کنار رهبر است و نه همراه ملت، چه تفاوتی در اصل ماجرا (ماهیت نظام سیاسی) دارد؟ پاسخ _از این زاویه_ بدیهی است: هیچ! رفتن هاشمی رفسنجانی و آمدن مهدوی کنی، هیچ تأثیری در خروجی خبرگان نخواهد داشت. اگر هم واجد اندک تأثیری باشد، تنها به علت نقشی است که در تشدید بیش‌از پیش جباریت و تمامیت‌خواهی و بازتولید فزون‌تر استبداد ایفا خواهد کرد.

از زاویه‌ای دیگر اما، تغییر رییس مجلس خبرگان بسیار قابل تأمل است؛ چنان مهم که شاید بتوان گفت مجلس خبرگان دومین اقدام مهم خود را در 20 سال اخیر متحقق ساخته است. از این منظر که یکی از مهم‌ترین و موثرترین شخصیت‌های نظام جمهوری اسلامی در طول حیات 32 ساله‌اش، به تیغ دیکتاتوری گرفتار می‌آید و بی هیچ تعارف و رودروایستی، حذف را تجربه می‌کند. هرچند در ظاهر، هاشمی رفسنجانی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را همچنان برعهده دارد، اما این‌که وی فاقد صلاحیت برای تداوم حضور بر صندلی ریاست خبرگان رهبری ارزیابی می‌شود، اتفاقی بسیار مهم است.

تغییر رییس مجلس خبرگان، بدون همفکری و همراهی و موافقت رهبر جمهوری اسلامی، غیر قابل تحقق به نظر می‌رسد. به دیگر سخن، می‌توان بی هیچ تردیدی عنوان کرد که کنار گذاشتن هاشمی رفسنجانی، در گام نخست، پروژه و خواست رهبر جمهوری اسلامی، و در گام بعدی، اقدام بازوها و عوامل رهبری در مجلس خبرگان محسوب می‌شود.

کمتر کسی است که از مناسبات قدرت در ساخت سیاسی جمهوری اسلامی تاحدودی مطلع باشد و بر خودکامگی مسلط در حاکمیت و اتکای رژیم سیاسی به "شخص" رهبری، مهر تأیید نزند. اما، این خودکامگی و ساخت قدرت متکی به شخص، تا پیش از هفدهم اسفندماه (روزی که هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان، "برکنار" شد) می‌کوشید خود را عریان نسازد. "حذف" هاشمی رفسنجانی از صدر خبرگان رهبری، اعلام رسمی دورانی بود که رژیم دیکتاتوری در آن پا نهاده است؛ دورانی که با حصر و حبس میرحسین موسوی و سر دادن شعار "مرگ" علیه سیدمحمد خاتمی و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، پیش‌تر تدقیق یافته بود، و حتی قبل‌تر، با کودتای 22خرداد 88 و سخنرانی معروف رهبری در نمازجمعه‌ی پس از انتخابات، معنا شده بود. اینجا، و در این مقطع (تغییر رییس مجلس خبرگان) تمامیت‌خواهان مسلط در حاکمیت، در تصمیم و اقدامی هماهنگ شده با رهبری، "جمهوری اسلامی" را به‌مثابه‌ی نظامی متکی به شخص، سرکوبگر، و اقتدارگرا، و نیز مسلح به درآمد نفتی و ایدئولوژی و ابزار سرکوب سخت‌افزاری، به‌صورت علنی و رسمی، و بی هیچ پرده‌پوشی و تعارف، معرفی کرده‌‌اند.

وقتی هاشمی رفسنجانی با آن سابقه‌ی طولانی‌اش در مبارزه علیه نظام شاهنشاهی، رفاقت و همکاری با شخص رهبری، و حضور موثر و حتی منحصر به‌فردش در جمهوری اسلامی، برتابیده نمی‌شود و مورد قهر و توبیخ و نزول درجه و موقعیت می‌شود، ماهیت نظام خودکامه و تمامیت‌خواه به‌قدر "کافی" عریان می‌گردد؛ چرا که اساسا" دیگر کسی بعد از هاشمی، و با اهمیت و اعتبار و وزن سیاسی او، در انتهای طیف منتقد و اصلاح‌طلب، وجود ندارد.

این اتفاق بس مهم (برکناری و حذف هاشمی از صدر مجلس خبرگان)، البته پیش‌آگهی مهم و شاهدی ویژه برای "سیر صعودی تا سقوط" رژیم سیاسی خودکامه در ایران، همچون دیگر نظام‌های اقتدارگرا محسوب می‌شود.

نوشته شده توسط علی جواهری |  در شنبه 1389/12/28 | 
بیانیه مهم میر حسین موسوی- بیانیه شماره 18


بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و هوشمند-با نهایت تاسف خبر کشته شدن تعداد زیادی از برادران متدین و انقلابی و آزاد اندیش این روزگار را شنیدم و گریستم.عده ای زورمدار به نام دین خدا تعداد کثیری از برادران ما را که سالهای سال در عرصه ی انقلاب و جهاد و مبارزه با طاغوت جان و مالشان را در طبق اخلاص نهاده بودند در صفین از دم تیغ گذراندند.چه بر سر آموزه های پیامبر اکرم (ره) آمده است که اکنون برخی با نام آن بزرگوار دست به لشکر کشی زده و هم میهنان آزاد اندیش خود را به خاک و خون می کشند.چه بر سر آرمانهای دین فرخنده ی ما آمده است که اینگونه خون و آبروی مسلمان محترم شمرده نمی شود.

این خیال باطل که حق فقط ماییم و دیگران باید مانند ما اندیشه کنند امروز دیگر محلی از اعراب ندارد.هنوز فراموش نشده است که در جمع سیصد نفری غدیر و در نمایشی که توجه هیچکس را جلب نکرد چگونه فرمایش نبی گرامی(ره) باعث سوءاستفاده برخی شد تا برای خودشان حق و حقوقی قائل شوند و به قانون و خرد جمعی گردن ننهند و به واسطه ی تبریک مصلحتی تنی چند از خواص خود را برتر از دیگران بدانند و امروزه که به اریکه قدرت تکیه داده اند منافع کوچکشان آنها را وادار کند تا هر ندای آزاد اندیشی را در نطفه خفه کنند.

امروزه می بینیم که برخی از خواص دوران رسول مکرّم(ره) که عمری در رکاب آن حضرت بوده اند، آنگونه از حکومت رانده شده اند که الساعه دیگر حتی نماز هم نمی خوانند.شخص مبرزی مانند حضرت آقای معاویه چرا باید سالها در انزوای خویش در شام به سختی روزگار گذراند و برخی در کوفه غرق رفاه و مادیات چشم نداشته باشند که این عنصر انقلابی را ببینند و نهایتا بر او هجوم برده در پی حذف کردن او از عرصه ی سیاست باشند.وا اسفا و صد افسوس که قدرت، برخی را بر توسنی سرکش نشانده است که جز خود کسی را نبینند.در این فاجعه بزرگ شاهد بودیم که طرفداران حکومت چگونه آب را بر روی برادران شامی خویش بستند و آنها را به وحشیانه ترین شکل مورد ضرب و شتم قرار دادند .شاهد بودیم که برای تحریک احساسات مردم، کسانی که ادعای ولایتمداری داشتند عده ای از خانواده های معلوم الحال را اجیر کردندتا قرآنها را طی کارناوالی بر سر نیزه هاکنند و بعد از آنها بلوتوث تهیه شود تا علیه پیر نستوه و آزاد اندیش، انقلابی مبارز جناب آقای معاویه و فدایی اسلام و مسلمین شیخ عمروعاص پرونده سازی کنند.به راستی کدام عقل سلیمی باور می کند که سپاه مخلص و انقلابی یکی از کاتبان وحی، چنین عملی را مرتکب شود. در این فتنه برادر کشی همگان دیدند که مدعیان دین و قرآن می خواستند بر حکمیت قرآن گردن ننهندتا جایی که حتی در لشکر خود حکومت نیز عده ای آزاد اندیش این کار را برنتافتند و از این کار تبری جستند و رضای الهی را بر تبعیت از دیکتاتوری ترجیح دادند و به مقابله با فرماندهان خویش برخاستند.

همگان دیدند که مرجع و فقیه بصیر و عالی قدر ، روحانی آزاد اندیش آیت الله ابوموسی اشعری که سالها مورد بی مهری مدعیان اسلام بود چگونه با استقبال پرشور منادیان حقیقت و آزادی روبرو شد و با درایت خویش، در این فتنه ی بزرگ ،وسیله ای برای پیروزی حقانیت شد.عواقب دروغ و تزویر و تقلب که محصول زیاده خواهی و قانون گریزی عده ای بود خود را نمایانده است و می خواهد نظام اسلام را به مسلخ بکشد.من یقین دارم جوانان سبزی که زلال حقیقت را نوشیده اند و از سپاه زور و تزویر خارج شده اند و بنا به معرفت و بینش اصیل خویش ،مظلومیت شامیان را لمس کرده اند ، چون من هرگز تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهند شد و دور نیست که گرد هم جمع گشته به طور سازمان یافته در پی مقابله با کجروی ها و دروغگویی ها به مبارزه ادامه دهند.
برادر و همراه شما- میرحسین موسوی
نوشته شده توسط علی جواهری |  در پنجشنبه 1388/12/20 | 
دکتر مرتضی کاظمیان فعال ملی مذهبی و روزنامه نگار دیشب پس از تحمل حدود ۵۵ روز بازدداشت از بازدداشتگاه اوین آزاد شد
نوشته شده توسط علی جواهری |  در سه شنبه 1388/12/11 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی